تبليغاتX
html> کلبه داغ
کلبه داغ
اومدی خوش اومدی اما اینو یادت باشه موندن تو کلبه ما شرطش یه دل عاشقه
عشق چیست؟
عشق، سرطان دوست داشتن است.

عشق، عقد دائمي ما با غربت است.

عشق، شماره تلفني است كه سالها بدنبال آن مي گرديم.

عشق، آمپول ب كمپلكس معرفت است.

عشق، اتوباني است كه تا ته ابديت مي رود.

عشق، آسانسور حيات بشر است. واي بحال كسي كه توي اين آسانسور گير كند.

عشق، قند متافيزيكي است كه در دل آدم آب مي شود.

عشق، شب نامزدي ما با جدايي است.

عشق، نردباني است كه ما را از خود بالا مي كشد.

عشق، همان فعل انفعالي است كه در برابر گل سرخ به ما دست مي دهد.

عشق، عزرائيل زيبايي است كه رسيد، جسم ما رامي گيرد و قبض روح راامضا مي كند

عشق، اولين آهي است كه در آيينه كشيده ايم.

عشق، اولين حقوق ما از باجه معرفت است.

عشق،خريد وفروش پاياپاي عاشق و معشوق است.

عشق، لك لكي است كه روي درخت خاطرات ما لانه كرده دارد.

عشق، مقصد نيست، بلكه مركبي است براي رسيدن به مقصد.

عشق، تنها مهماني است كه بدون دعوت وارد ميشود،كافيست درخانه قلب را بازبگذاريد.

عشق، يك لحظه آرامش است و هزار لحظه گرفتاري.

عشق، بينايي را مي گيرد و دوست داشتن مي دهد.

عشق، صداي فاصله ها، فاصله هايي كه غرق ابهامند.

عشق، تنها دردي است كه بيماربدنبال علاج نيست، زيرا درد عشق برايش مطلوبتراز سلامتي است.

يعني واقعاً عشق اين همه معنا دارد! پس خوش به حال آنهايي كه عاشقند و اين همه معني دارند...

خلاصه اينكه بي عشق ما سنگ، ما هيچ

|+| نوشته شده توسط حسین یزدان مهر در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 و ساعت 18:48 |
عشق چیست؟
از کودکی پرسیدم عشق چیست؟

                                  گفت: ******   بازی

از نجوانی پرسیدم عشق چیست؟

                                  گفت:****** رفیق بازی

از جوانی پرسیدم عشق چیست؟

                                  گفت:****** پول و ثروت

از پیرمردی پرسیدم عشق چیست؟

                                  گفت:****** عمر

از عاشقی پرسیدم عشق چیست؟

                             چیزی نگفت****** آهی کشید و سخت گریست

|+| نوشته شده توسط حسین یزدان مهر در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 و ساعت 18:43 |
3 چیز باش

در دنيا سه چيز باش: ستاره به مدت يك شب ، گل به مدت يك روز ، رفيق به اندازه ي يك عمر

(print image)

|+| نوشته شده توسط حسین یزدان مهر در جمعه بیست و پنجم آبان 1386 و ساعت 11:1 |
چیزهایی وجود دارد

(print image)

 

چیزهایی هست که نمی شود نوشت

حرف هایی که نمی شود گفت

دنیا مدلش اینگونه است

دنیا شبیه ما شده است دیگر

|+| نوشته شده توسط حسین یزدان مهر در جمعه بیست و پنجم آبان 1386 و ساعت 11:0 |
در چشمان تو
 

(print image)

چقدر سخته تو چشماي کسي که تمام عشقت رو ازت دزديد و به جاش يه زخم هميشگي رو هديه داد زل بني و به جاي اينکه لبريز از کينه و نفرت شي ، حس کني که هنوز هم دوستش داري. چقدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به ديواري تکيه بدي که يه روز زير آوار غرورش همه ي وجودت له شد

|+| نوشته شده توسط حسین یزدان مهر در جمعه بیست و پنجم آبان 1386 و ساعت 10:59 |
خیلی بیشتر

هر روز با خودم کلنجار می روم

می خواهم قوی باشم

نمی خواهم گریه کنم

اما هر از گاهی

که دلم خیییلی برایت تنگ می شود

وقتی به حرف هایم گوش نمی کنی

اشک هایم یواشکی

از چشمانم می لغزند

همیشه می لغزند

شاید

روزی

گوش کنی

به حرف هایم

۰۰۰۰۰

آن روز بیشتر دوستت خواهم داشت

خییییلی بیشتر

(print image)

|+| نوشته شده توسط حسین یزدان مهر در شنبه پنجم آبان 1386 و ساعت 20:5 |
یار خوب

(print image)

زندگي مثل بازي حکمه!! مهم نيست که دست خوبي نداري مهم اينه که يار خوبي داشته باشي؛ اينطوري شايد حتي بتوني بازي باخته رو ببري

|+| نوشته شده توسط حسین یزدان مهر در شنبه پنجم آبان 1386 و ساعت 20:3 |
با چشمان باز

فکر نکن اینجا بی خود می نویسم
اینجا
دوست داشتن آدم ها چیز عجیبی نیست
آدم اهلش اگر باشد
می تواند بفهمد
نگویی نگفته گذاشتی و رفتی از اینجا
خودت باید چشمهایت را باز کنی
لای این خطها را بتوانی بخوانی
تنها تو
باید بفهمی
تنها تو
باید
بدانی احساسم را

تنها تو

(print image)

|+| نوشته شده توسط حسین یزدان مهر در جمعه ششم مهر 1386 و ساعت 11:11 |
تو چشاش نیگا کن

هر وقت خواستي بدوني کسي دوستت داره تو چشاش زل بزن تاعشق رو تو چشاش ببيني اگه نگات کرد عاشقته ، اگه خجالت کشيد بدون برات ميميره ، اگه سرشو انداخت پايين و يه لحظه رفت تو فکر بدون بدونه تو ميميره و اگه هم که خنديد بدون اصلا دوستت نداره

پ.ن:این روزها دیگه شما نیستید

تمامی کسانی که در تنهایی و غم من شریک من بودند نیستند

خیلی عجیب همگی با هم ناپدید شدند و یک دوست جدید جای خالی همگی را

پر کرد نمی دانم چرا اما انگار غم را شما بو می کشید

حال که دیگر غم رفته

شما هم رفتید

|+| نوشته شده توسط حسین یزدان مهر در جمعه ششم مهر 1386 و ساعت 11:9 |
قول میدهم

پس از رفتنت آرزوهايم را دفن خواهم کرد. دفتر خاطراتم را به آب خواهم انداخت و قاب عکس اتاقم را به پستوي زمان خواهم سپرد...نبودنت را باور خواهم کرد و اجازه ورود هيچ نگاهي را به رويا هايم نخواهم داد.اين را قول مي دهم

(print image)

|+| نوشته شده توسط حسین یزدان مهر در جمعه ششم مهر 1386 و ساعت 11:4 |